الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
199
الغدير ( فارسي )
كه بيش از هميشه نياز به رو كردن آنها داشت از اين كار باز نمىايستاد چرا كه گفت و شنيد بر سر جانشينى پيامبر در آن روز به جائى سهمناك رسيده و هر كس برترىهائى دارا بود آنها را شالودهء بگو مگو به سود خويش گردانيد تا بازار كشمكش چنان داغ شد كه چيزى نماند كار به زد و خورد كشد و گرماى گير و دار همه را به سر سختى دچار ساخته بود ولى اين مرد و پاسدار درشت خوى - اش هيچ سخنى به سود وى نداشتند جز اينكه بگويند يار غار پيامبر خدا است - كه درود و آفرين خدا بر وى و خاندانش - و يكى از دو تن كه در آنجا بوده ( 1 ) و سالمندترين مردان گروه - با اينكه خواه ناخواه پدرش سالخورده تر از او بايد باشد - و دسته اى كه او را برگزيدند و پس از آن كوفتن و شكستن و آن گير و دار براى او دست فرمانبرى از مردم گرفتند پشتوانه شان مانندههاى همين چيزهائى بود كه نه دست افزارى استوار مىتواند باشد و نه هيچ خردمندى در برابر آن سر فرود مىآرد و نه كار توده با آن به راهى شايسته مىافتد و نه پراكندگى به همداستانى مىانجامد و نه كارى با آن به پايان درست خود نزديك مىشود . آرى گزارش كردهاند كه بوبكر در هنگام بگو مگو به سود خويش سخنانى به يادها آورده كه بازگو گران همه را انداختهاند و - از آن ميان - تنها اين را
--> ( 1 ) در سورهء 9 آيهء 40 آمده است : « اگر شما پيامبر را كمك نكنيد ، البته - هنگامى كه بدكيشان ؛ وى را از شهر خود بدر كردند - خداوند يارىاش داد ، همانگاه كه يكى از آن دو تن كه در شكاف كوه بودند به دوست همراهش گفت : اندوه مخور ، خدا با ما است » كه چون در اين فراز - از نامهء آسمانى - از بوبكر با نشانى « دوست و همراه پيامبر صاحبه » و نيز « يكى از آن دو تن » ياد شده ، همچنين سخن بر انگيختهء راستين به وى كه « اندوه مخور » اين را دستافزارى گردانيدهاند براى سربلندى بوبكر ، كه - در پاسخ آن - گفتارى دراز بايسته است و اكنون همين اندازه بس كه بگوئيم در بسيارى از جاهاى قرآن : مردم بتپرست و بدكنش ، دوست و همراه پيامبران و گروندگان خوانده شدهاند و آيا اين به تنهائى مىتواند نشانهء گردن فرازىشان باشد ؟ ( بنگريد به سورهء 12 آيهء 39 و 41 و سورهء 18 آيهء 34 و 37 و سورهء 7 آيهء 184 و سورهء 34 آيهء 46 ) .